تاب تاب عباسی
ماجرا از این قراره که ماهان کوچولو یه دونه تاب داره و شدیدا از تاب بازی میترسه.خاله راضیه هم تاب رو آورد و خونه مامان جون وصل کرد و شروین رو سوارش کرد.سوار شدن با خودمون بود ولی دیگه پایین اومدنی در کار نبود چون پسری ما لم داده بود و تاب بازی میکرد و اگه به هر دلیلی تاب می ایستاد آقا کوچولو کلی غر غر میکرد . الان کلی تاب بازی میکنه.وقت غذا توی تاب میشینه و غذاشو میخوره.وقتی مامانش دلش چای میخواد توی تاب میشینه که مامانی بی دغدغه از حمله شروین به قند و چای ،راحت چای بخوره فدای اون خنده هات بشم مادر ...
نویسنده :
مامان شروین
23:46







