شروین جانشروین جان، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 14 روز سن داره

شروین عشق کوچولوی ما

آینده

این روزها خیلی سخت داره میگذره.....افکارم همه جا هست و هیچ جا نیست.در حال کشمکش با آنچه که بودم و آنچه که الان هستم.......حال این روزهای من اصلا خوب نیست. اما من قوی تر هستم.یعنی بااااااید قوی تر باشم.و‌از پس مشکلاتم حتما بربیام. شروین مادر تا زمانی که نفس میکشم تورو عاشقانه دوست دارم.اینو همیشه یادت بمونه.انگیزه من برای زندگی تو هستی . از خدا میخوام که بزرگ شدنتو.موفقیتتو و شادی و خوشحالیتو بتونم ببینم
12 مرداد 1403

دلتنگی

سلام عزیز دلم.امروز کنارمی و دلم برات تنگه.در حال بازی پای سیستمی و دلم برات تنگه.کنارم دراز کشیدی و خوابی و دلم برات تنگه.بغلت میکنم و می بوسم تورو و دلم برات تنگه.امروز روزهااااست که دلم برات تنگه.
7 تير 1403

یک سال گذشت

چند روز پیش بعد از چند سال با یکی از دوستای قدیمیم تماس داشتم و آدرس این وبلاگ رو بهش دادم و همزمان خودم  وبلاگ رو  خوندم.....دیدم چه خانواده کوچیک خوشبختی بودیم...چقدر مشکلاتمون کوچیک بود..متاسفانه سال نود و سه اصلا سال خوبی نبود و مامانی حوصله ای نداشت حرفهای زیادی از سال قبل دارم که کم کم واست مینویسم عزیزکم/به  امید اینکه بزرگ بشی و بخونیشون و احساس این روزهای مامانی رو بفهمی ...
9 فروردين 1394

امان از آب و سنگ

خوووب و اما سنگ بازی یا اب بازی پسرک من ماجرا از این قراره که شروین کوچولوی ما عاشق سنگ و آب و سنگ انداختن توی آبه.الان که هوای جنوب عالی و بهاریه هر وقت میریم بیرون شهر حتما باید کنار برکه ای باشیم که پسر کوچولوی ما براحتی سنگ بازی کنه.جالب اینجاست که منتظر کنار برکه میشینه که باباش براش سنگ بیاره.بس که تبل خانه پسرک من اینم شاهکار پسرک من هووووم عجب جوی آبی .مامانی سنگش کوووو؟؟؟ آها خودم پیداش کردم. کی گفته من زورم نمیرسه؟ و اینم تفریح سالم پسرک ما ...
14 دی 1392

ویژه عمه الهام

سلامی ویژه از طرف شروین کوچولو و مامانش واسه عمه جون جونیه بی وفا. عمه الهام ما دلمون خیلی تنگ شده ها.امروز شروین کوچولوی من در حال دیدن تلویزیون بود که دست منو کشید و به تی وی اشاره کرد و یه خانوم با شال سفید نشونم داد و گفت عمه چند بار پرسیدم چی مامان؟اونم تکرار کرد :عمه عمه جون پسرمون دلش برات خیلی تنگ شده.این عکسها هم ویژه خود خودته. شروین وقتی شنل عمه جونی رو پوشیده شروین وقتی ویژه عمه جون داره ژست میگیره   عمه جونی به علت تفاوت زمانیمون و خوابیدن به موقع پسری .من و شروینی زیاد نمیتونیم بیایم نت و با شما هم صحبت بشیم وولی بدون دلمون براتون یه ذره شده.دوست داریم. .روی ماه پارسا کوچولو رو از طرف...
14 دی 1392

روز جهانی کودک

سه شنبه هفته ای که گذشت روز جهانی کودک بود.من و شما و خاله و پسر خاله ها با هم این روز رو  جشن گرفتیم.عشق کوچولوی من روزت مبارک.دعا میکنم روزهای کودکی خوبی داشته باشی و نهایت لذت رو از این دوران زیبا ببری. سه شنبه ظهر یه کیک شکلاتی درست کردم و رفتیم خونه خاله.شما بچه ها کلی ذوق داشتین و  سه تایی همچین دور کیک نشسته بودین و نگاش میکردین بیا و ببین. من و خاله خیلی تلاش کردیم که بتونیم یه عکس درست و حسابی از شما بگیریم ولی زهی خیال باطل. شماها  ذوق داشتین و منتظر کیک  بودین و بعد از فلاش دوربین دست میزدین و خوشحال بودین و اینقدر تکون  تکون خوردین که یه عکس خوشگل نتونستیم بندازیم.    شروی...
19 مهر 1392